
از روي نوشته هايي كه روي فيس بوك لايك شده اند مي گذرم ، بعضي هاشان را بي
هدف لايك مي زنم و كمي بعد تر با تامل بيشتر مي خوانمشان،چند لحظه بعد يكي
از اين دست نوشته ها بدجور دلم را هوايي مي كند، هواي خودم ...
چند وقتي می شود كه دلم براي خودم تنگ شده است،براي فكر هاي قشنگي كه داشتم و حرف
هاي زيبايي كه بلد بودم و نوشته هايي كه دوستشان داشتم، به عقب نمي شود بر
گشت اما همين كه باز ياد آن خوش آيندهاي قديمي هم افتادم خوب است، انگار
كه مدت هاست از خودم دور شده ام و توي يك سري حرف هاي تكراري گرفتار شده ام
...
به عكس چند نفر كه لايك زده اند خيره مي شوم و بعد كامنت هايشان را مي خوانم ، كجا بودم يا كجا هستم كه خودم را فراموش كردم؟
مطمئن نيستم كه اين برگشتن آني، پايدار باشد يا موقت ، هر چه هست همين كه الان باز ياد خودم افتادم خوب است:)
فکر می کنم که باز امسال چه شيراز، چه تهران و چه هرجاي ديگر، سال
تحویل می شود و فقط ما هستیم که چقدر خودمان را و البته بقیه را تحویل
بگیریم، چقدر دنیایمان عوض شود، چقدر افکارمان ، روزهایمان ، شب هایمان
تغییر کند، این حرف ها را بیش تر به خودم می زنم، به خودم که باید از
تکرارها فاصله بگیرم ...
اين نوشته فيس بوك علي ندرلو را دوست داشتم، اينبار
نوشته را با حوصله از بالا به پایین می خوانم و واقعي تر از اين چند وقت
لايك مي زنم ، دلم براي لحظه هايي كه اينطور دست نوشته ها رادوست داشتم،
بدجور تنگ مي شود ...
سال ها نو می شوند/ چه نوروز چه کریسمس
ولی بعضی چیزها نه هنوز نه/
فقر و فاصله ی طبقاتی/
پورشه و مازراتی / حلبی آباد و چشم های خسته/
سطل های آشغال این شهر و دستان کودکی به دنبال یک بطری خالی/
ریو یا تهران/ نیویورک یا مکزیکو/
استانبول یا لیما/ سانتیاگو یا دهلی
فرقی ندارد؛
درخت کریسمس یا سفره هفت سین معجزه نمی کند!
لابه لای این هیاهو بشر هویتش را چال کرده/
و همچنان جهان تاریک ما غرق تناقض است؛
بین عشق و اعتراض و شهوت و نفرت!
علیرضا ندرلو / دست نوشته های بی سرزمین من
December 25, 2013